ثیب/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ثَ یِّ) [ ع. ] (ص.) ۱- زن بیوه. ۲- مردِ زن دیده، که اکنون بی زن است. مق پسر، عزب.مترادفها و واژههای مرتبطبیشوهر، بیشوی، بیوهپسر، عزب، مجردزن، نادختر ≠ باکره، بتول، بکر، دوشیزه، عذراواژه قبلی: ثیابیواژه بعدی: ثیبه