جابجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جابجا. [ ب ِ] (ق مرکب ) فوراً. درحال . فی الفور. ◄ (اِ) مکان بمکان . محل به محل . نقطه بنقطه : من شده چون عنکبوت از پی آن دربدر بانگ کشیده چو سار از پی این جابجا. خاقانی . آن حکیم خارچین استاد بود دست میزدجابجا می آزمود. مولوی . ارض مُجَوَّبه ؛ زمینی که بر آن جابجا باران باریده باشد. (منتهی الارب ).