جابرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جابرس . [ ب َ ] (اِخ ) جابلسا: ایهاالناس لوطلبتم ابنا لنبیکم مابین جابرس الی جابلق لم تجدوه غیری و غیر اخی . (از خطبه ٔ امام حسن (ع ) بنقل از عیون الاخبار ج ٢ ص ١٧٢). و رجوع به جابلسا شود.
جابرس . [ ب َ ] (اِخ ) شهری است در اقصای مشرق که بعقیده ٔ یهودیان طایفه ای از ایشان در جنگ طالوت یا در جنگ بخت نصر فرار کردند و آنجاساکن شدند. و گفته شده است که ساکنان آنجا بقایای قوم مؤمنین ثمودند. (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).