جابر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن ماجد صدفی . صحابی است و ابن یونس گفته که وی خدمت پیغمبر (ص ) رسیده و در فتح مصر حضور داشته است . و ابن لهیعة از عبدالرحمان بن قیس بن جابر و او از پدرش و او از جدش مرفوعاً روایتی از رسول اکرم (ص ) درباره ٔ ظهورحضرت مهدی (ع ) نقل کرده است . سیوطی وی را جابربن ماجة نامیده است . رجوع به حسن المحاضرة ج ١ ص ٨٥ شود. ابن عبدالبر گوید: وی از صحابه است . از حضرت رسول (ص ) روایت کرده که فرمود: بعد از من خلفأاند و بعد از خلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان و بعد از پادشاهان جبابره اند و بعد از جبابره مردی از خاندان من ظهور میکند که زمین را پر از عدل و داد میکند. این روایت را ابن لهیعة از عبدالرحمان بن قیس بن جابر الصدفی از حضرت رسول (ص ) نقل کرده است . (الاستیعاب ج ١ ص ٨٥).
جابر. [ ب ِ ] (اِخ ) العلاف، او را در علل ترمذی و مسند ابی یعلی از طریق ابن زبیر از عایشه رضی اﷲ عنها مرفوعاً روایتی است که : نماز گزاردن در مسجد من افضل است از هزار نمازکه در جای دیگر بجا آورده شود. و او از ابراهیم بن مهاجر روایت کند. ترمذی گوید: در خصوص این حدیث از محمد سؤال کردم . گفت من جابر علاف را جز بهمین حدیث نمی شناسم . و همو گوید: ابن جریح این حدیث را از عطا ازابن زبیر از عمر موقوفاً روایت کرده است . ابن حبان او را جزء ثقات ذکر کرده ولی وی را به بیش از آنچه در این حدیث است نمی شناخته . (لسان المیزان ج ٢ ص ٨٩).
جابر. [ ب ِ ] (اِخ )راسبی بصری . رجوع به جابربن عمرو راسبی بصری شود.