جادوپرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جادوپرست . [ پ َ رَ ] (نف مرکب ) پرستنده ٔ جادو. ستایشگر جادو. کسی که جادو را نیک دوست دارد : چنان بد که ضحاک جادوپرست از ایران بجان تو یازید دست . فردوسی . ز جادو سخن هرچه گویند هست نداند بجز مرد جادوپرست . فردوسی . سرانشان به گرز گران کرد پست نشست ازبر گاه، جادوپرست . فردوسی . کنون کردنی کرد جادوپرست مرا برد باید به شمشیر دست . فردوسی . رجوع به جادو شود.