جاربردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاربردی . [ ب َ ] (اِخ ) ابوالمکارم فخرالدین احمدبن الحسن بن یوسف جاربردی است که پیوسته مواظبت بر تحصیل علوم مینموده و به افاده ٔ طلاب ممارست داشته و دارای تألیفات بسیاری است از جمله : ١- شرح شافیه ٔ ابن الحاجب در علم صرف که بعد از شرح رضی بر همان متن یکی از بهترین شروح رساله ٔمزبور است و مکرر در ایران و استانبول بطبع رسیده است . ٢- کتاب السراج الوهّاج است که شرح بر کتاب منهاج استادش قاضی ناصرالدین بیضاوی است و در علم اصول میباشد. ٣- شرح ناقصی بر کتاب الحاوی قاضی بیضاوی است که در فقه است . ٤- تعلیقات بر کشاف . ٥- رساله ای در نحو بنام المغنی که شاگردش انمونی محمدبن عبدالرحیم بن محمد العمری المیلانی آن را شرح کرده است . وی ساکن تبریز بوده و در همان شهر بسال ٧٤٦ هَ . ق . فوت کرده است . در خدمت قاضی ناصرالدین بیضاوی صاحب تفسیر معروف تلمذ کرده است و با قاضی عضدالدین ایجی معروف معارضات و مناقضات طولانی داشته که بعد از فوت وی پسرش ابراهیم بن احمد جاربردی نیز آن معارضات را ادامه داده و متن آنها در طبقات الشافعیه ٔ سبکی ج ٦ صص ١٢٣ - ١٨٠در ترجمه ٔ قاضی عضدالدین ایجی مسطور است . وی در تصوف و عرفان مقام شامخی داشته و مرد باوقار و باحقیقتی بوده است . رجوع به تلخیص معجم الالقاب ابن الفوطی و طبقات سبکی و روضات و شذرات و معجم المطبوعات و کشف الظنون شود.
جاربردی . [ ب َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به جاربرد. صاحب غیاث گوید: جاربردی بفتح بای موحده ؛ نام شرح شافیه و این منسوب است به جاربرد که شهری است و لفظ جاربرد معرب چارپرد است که به جیم فارسی و بای فارسی است و کسانی که جاربردی بکسر با خوانند خطا است . (از غیاث اللغات ). و مرحوم قزوینی در حاشیه ٔ شدالازار ذیل ترجمه ٔ فخرالدین جاربردی چنین آرد: ما نتوانستیم معلوم کنیم که «جاربردی » نسبت به کجا و چیست ؟ در تلخیص معجم الالقاب ابن الفوطی این کلمه «جاربرتی » به تاء مثناة فوقانیه قبل از یاء نسبت بجای دال مرقوم است و از این املا و این هیئت کلمه شاید بتوان احتمال داد که جاربرت یا جاربرد نام یکی از قرا یا قصبات ارمنستان وآسیای صغیر بوده (یا هنوز هم هست ) و کلمه، کلمه ای ارمنی باشد، نظیر خرتبرت و بابرت، در کشف الظنون چ استانبول سنه ٔ ١٣١١ هَ .ق . ج ٢ ص ٤٤ در عنوان «الشافیة فی التصریف » این کلمه مکرراً و مطرداً چارپردی با جیم فارسی و باء فارسی چاپ شده است و شاید این املاء نزدیکتر به اصل تلفظ این کلمه بوده است . (حاشیه ٔ شدالازار چ قزوینی ص ٣٦٣). باز مرحوم قزوینی در حواشی ملحق به آخر شدالازار چنین آرد: در خصوص نسبت «جاربردی » مادر همان حاشیه (حاشیه ٔ ص ٣٦٣ شدالازار) نوشته ایم که با فحص شدید نتوانستیم معلوم کنیم که جاربردی نسبت به کجا و به چیست، ولی بعدها یکی از دوستان جلب نظر مارا به این فقره نمود که ظاهراً نام قلعه ٔ جاربرد یکی دو مرتبه در کتاب معروف «سیرة السلطان جلال الدین منکبرنی » تألیف محمدبن احمد نسوی منشی پادشاه مزبور برده شده است و از آنجا صریحاً معلوم میشود که قلعه ٔ جاربرد از مضافات اران بوده است یعنی ناحیه ٔ وسیع واقع در شمال رود ارس و شمال آذربایجان و محصور بین رود ارس از جنوب و رود کر از شمال که از دوره ٔ مغول ببعد قسمت شرقی آن ناحیه موسوم به قراباغ گردید و از شهرهای مشهور آن ولایت گنجه و بردع و شمکور و نخجوان بوده است . مؤلف مزبور در ص ٢٣٠ از کتاب مذکور گوید: «ذکر حبس السلطان شرف الملک بقلعة جاری برد و قتله بعد شهر او اکثر». «کان السلطان لما قارب جاریبرد و هومن مضافات اران و قد عزم اَن ْ یحبس شرف الملک بها رکب الیها لینظر فی حالها». و قبل از این در ص ١٥٦ نیز باز ذکری از این قلعه جاربرد آمده است منتهی آنجا باتنقیط فاسد چاپ شده است . عین عبارت او این است : «ذکر فتح شرف الملک آذربیجان و اران و السلطان بالعراق ... و تسلم من نائبه شمس الدین کرشاسف قلعتی هزل و جاریزد من اعمال اران الخ - انتهی به اختصار . (شدالازارصص ٥٤٨ - ٥٥١). و رجوع به احمدبن حسن جاربردی شود.