جاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاش . (اِ) تخم کتان . لفظ یونانی و رومی است . (الفاظ الادویه ص ٨١).
جاش . (اِ) انبار غله ٔ پاک کرده در خرمن و به عربی صبره خوانند. (برهان ).انبار غله ٔ پاک کرده در خرمن که آن را راش نیز گویندو قیل با جیم فارسی . (شرفنامه ٔ منیری ) : مردانه من کز این سکو پنجه ریخته خرمن کنم به باد که در جاش آکنند. سوزنی . زر به لون کاه گشت از ترس روز جشن تو از تو روز جشن آن بیند که روز جاش کاه . سوزنی . هرکه تخم کین شه کارد چو وقت جاش گشت جاش بردارنده را دست اجل کیّال باد. سوزنی .
جاش . (اِخ ) صاحب منجم العمران آرد: ثابت گفت : نام شهری است و آن را در این شعر آورده : بتثلیث او نجران اوحیث تلتقی من البحر فی قیعان جاش مسائله . و ابوعلی نیز در شعر خود آورده : وردن جاشا والحمام واقع و ماء جاش مسائل و ناقع. و سلمی بن ربیعة گفته است : و اهل جاش و مآرب و حی لقمان و التقون . (از منجم العمران ص ١٥٦ ذیل معجم البلدان ).