جاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاف . (اِ) زنی را گویند که بر یک شوهر آرام نگیرد و هر روز شوهری خواهد. (برهان ). ◄ زن بدکاره . (شرفنامه ٔ منیری ). زن قحبه و سلیطه باشد.
جاف . [ جاف ف ] (ع ص ) خشک . (اقرب الموارد): ثوب جاف ؛ جامه ٔ خشک . ◄ خشک کرده . خشکانیده . (منتهی الارب ) : و کان ذلک الدواء زبل صبی جافا معجوناً بعسل . (ابن البیطار).
جاف . (اِخ ) نام ایل و طائفه ای است . از جاف و افشار. بزهای بزرگ و عظیم الجثه در آنجا تهیه میشود که گوشت آنها بهتر از سایر بزهاست . رجوع به جغرافیای مفصل ایران ج ٣ ص ١٨٤ و مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٥٣ شود.