جالس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جالس . [ ل ِ ] (ع ص ) از جلوس، ضد قائم وآن اعم از قاعد است . (اقرب الموارد). نشسته . (ناظم الاطباء). ◄ نشیننده . نشاننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ به «نجد» رونده . (از اقرب الموارد) : قل للفرزدق والسفاهة کاسمها ان کنت تارک ما امرتک فاجلس . ای انت نجداً. (اقرب الموارد). ج، جلوس و جُلاّس . (اقرب الموارد). ◄ هم جالس . همنشین : تنهایی به ز هم جالس بد. (قابوسنامه ).