جالیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ یا یَ) [ ع. ] (اِفا.) مؤنث جالی. غریبانی که از وطن خود هجرت کردهاند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ یا یَ) [ ع. ] (اِفا.) مؤنث جالی. غریبانی که از وطن خود هجرت کردهاند.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
جالیة. [ ی َ ](اِخ ) یکی از قریه های اندلس است . (معجم البلدان ).
جالیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث جالی . (اقرب الموارد). مسهل : و فیه [ فی الفاناخ ] قوة جالیة غسالة. ◄ از خانمان رفتگان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کسانی که جلاء وطن کرده باشند. مردمی که از اوطان خویش جلا اختیار کرده باشند. مهاجران . ◄ (اِ) اهل ذمه . (اقرب الموارد). ذمیان بدانجهت که عمر ایشان را از جزیره ٔ عرب که سکونت داشتند بدر کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ جزیه ای که از ذمیان گرفته شود: یقال «استعمل فلان علی الجالیة»؛ ای اُقیم علی جبایة الجزیة. ◄ جزیه بطور مطلق . (اقرب الموارد). گزیت . خراج . ج، جوال .