جام بر سرکشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جام بر سرکشیدن . [ ب َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) یا جام به سر کشیدن . کنایه از شراب خوردن بیکبار چنانکه از وی چیزی نماند. (آنندراج ) : اگر تردامنی جامی به سرکش خط موجی به هر اندیشه درکش . حکیم زلالی (از آنندراج ). ◄ کنایه از آغاز کردن نامه ای بنام خدا چنانکه در شعر زیر: بود نامه ای نشأه بخش ادا که بر سرکشد جام حمد خدا. میرزا محمدعلی ماهر (ازآنندراج ).