جام پیمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جام پیمودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از شراب خوردن . (آنندراج ). جام سرکشیدن : هنوز از زمانی فزون شادکام نپیموده بدشاه با ماه جام . (گرشاسب نامه ). از آن می یکی جام پیما بمن که رنگ آورد از عقیق یمن . فخر گرگانی (ازآنندراج ).