جامدبودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
سخت بودن، متراکم بودن، ضخامت داشتن جامد شدن، متراکم شدن، بستن، دلمه شدن (بستن)، لخته شدن، منعقد شدن، سخت شدن، چپیدن بههم چسبیدن، یککاسه شدن، باهم بودن خشک شدن، کوچک شدن، منقبض شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
سخت بودن، متراکم بودن، ضخامت داشتن جامد شدن، متراکم شدن، بستن، دلمه شدن (بستن)، لخته شدن، منعقد شدن، سخت شدن، چپیدن بههم چسبیدن، یککاسه شدن، باهم بودن خشک شدن، کوچک شدن، منقبض شدن