جامی | هفت اورنگ | تحفهالاحرار | بخش ۲ - والتکلان فی جمیع الاحوال علی المهیمن المتعال
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم هست صلای سر خوان کریم فیض کرم خوان سخن ساز کرد پرده ز دستان کهن باز کرد بانگ صریر از قلم سحر کار خاست که بسم الله دستی بیار مایده تازه برون آمده ست چاشنیی گیر که چون آمده ست ور نچشی نکهت آن بس تو را بوی خوشش طعمه جان بس تو را خاک به اینجا همه جانهای پاک بو که فتد ریزه این خوان به خاک هر که بود بر سر این خوان رهش به بود آغاز ز بسم اللهش دیو که غارتگر این مرحله ست بسملش از خنجر این بسمله ست «بی» که ز پی «سین» بودش زین خطاب چون سر پستانست زام الکتاب تا تو ز پستانش شوی طفل وش بهر غذای دل و جان شیر کش بسم شده هر دو ز ترکیب «میم» گفته بسم حرز تو از تیغ بیم شکل چمن بین که به رحمن در است کز چمن خلد نشان آور است مژده دهد کز خط عنبر سرشت بسمله باشد چمنی از بهشت «با» که دو باشد دری آمد دو لخت مدخل آن باغ سعادت درخت «سین» وی از باد پر جبرئیل سلسله بسته به رخ سلسبیل چشم گشا چشمه هر «میم» بین جاری از آن چشمه تسنیم بین هر «الف» از وی شجری میوه ناک میوه آن معرفت ذات پاک طره حور است در او «لام» ها بهر دل دیده وران دامها «ها» چو دو حلقه ست پی صید دل گشته ازان طره به هم متصل «را» که بود غایت سور و سرور زو رسدت دست به دامان حور «حا» که بهشتست اشارت نما بهر بهشتست اشارت به ما «نون» کالفش پای بود «میم» فرق ماهی کوثر که در آبست غرق «یا» که دهد یاد ز یای ندا میزندت بانگ که این سو بیا نه به تأمل قدم اهتمام خوش بگذر بر چمن این کلام کآیتی آمد ز سور مختصر درج در او سر بسی از صور صورت یاسین بود آن «یا» و «سین» در رقمش از همه بالا نشین نعت نخستینش به خوشتر بیان میدهد از سوره رحمن نشان کرده معلم گه تعلیم او فهم حوامیم ز حامیم او بر سر «را» بین دو الف لام را داده نشان از دو الف لام را از پی نونش الف اندر رقم پرده گشا گشته ز نون و القلم سطر حروفش ز بیاض و سواد دادهات از نور و دخانست یاد فتحه آن فاتح گنج ازل کسره آن کاسر کأس امل صورت جزمش که بود حلقه وار گوش خرد دایم ازو حلقه دار شانه تشدید که بر «لام» و «را» ست تاج سر هدهد راه هدی ست نقطه «بی» پست ز ارباب راز تخم امید است به خاک نیاز نقطه نونش پی دفع گزند بر سر نار است نهاده سپند وان دوی دیگر شده چون مردمک نور ده دیده ملک و ملک نوزده حرف ست به وقت شمار فیض رسانیده به هژده هزار وصف رحیم است شده ختم آن صورت ختم آمده در وی عیان این دو دلیل است که از کردگار فیض رحیم است بود ختم کار