واژه‌جو
معنی جامی | هفت اورنگ | خردنامه اسکندری | بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه‌هایش نغز و سخن‌هایش بی‌مغز بود | واژه‌جو