واژه‌جو
معنی جامی | هفت اورنگ | خردنامه اسکندری | بخش ۴۲ - حکایت آن جوان رعنا که جامه‌های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتاد | واژه‌جو