جامی | هفت اورنگ | خردنامه اسکندری | بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به دانای پنجم چو نوبت فتاد زبان با سکندر بدینسان گشاد کهای برده رنج سرای سپنج بسی جمع کرده به هم مال و گنج دریغا که بیهوده شد رنج تو نشد مرهم رنج تو گنج تو به کف سودی از گنج و مالت نماند به گردن ازان جز وبالت نماند به پشت تو از گنج رنج گران سبکبار راحت ازان دیگران