جامی | هفت اورنگ | خلاصه | سبحهالابرار | بخش ۷ - مناجات در طلب وصول به شهود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پر از فیض وجود تو جهان! غرق نور تو چه پیدا چه نهان! مایه صورت و معنی همه تو با همه، بیهمه، تو، ای همه تو! بینصیب از تو نه چندست و نه چون خالی از تو نه درون و نه برون متحد اولی و آخریات متفق باطنی و ظاهریات کردهای در همه اضداد ظهور هیچ ضد نیست ز نزدیک تو دور جامی از هستی خود پاک شده در ره فقر و فنا خاک شده در بقای تو فنا میخواهد وز فنا در تو بقا میخواهد از خود و کار خودش فانی دار! و آن فنا را به وی ارزانی دار! چون فنا شد به بقایش برسان! بر سر صدر صفایش بنشان! کن به صافی صفتان رهبریاش! متصف ساز به صوفی گریاش!