جان دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) جان یافتن . زنده شدن : پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید یک آفریده چون تو مسیحا زمان ندید. فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) جان یافتن . زنده شدن : پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید یک آفریده چون تو مسیحا زمان ندید. فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی ).