جان شستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان شستن . [ ش ُ ت َ ] (مص مرکب ) مجازاً روح را تابناک ساختن . روان را از خوی زشت مهذب ساختن : جان را بعلم شوی که مرجان را علم ای پسر مبارک صابون است . ناصرخسرو. گرد او گر طواف خواهی کرد جان بشوی از پلیدی عصیان . ناصرخسرو.