جان کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) مردن . (بهار عجم ) (آنندراج ). جان فدا کردن : صدبار جان کشیدن از آن به که پیش خلق یکبار کس نفس ز پی مدعا کشد. میرزا طاهر وحید (از بهار عجم ). خوش آنکه نقل سازم لبهای می پرستش جانی کشم بپایش جامی کشم ز دستش . ظهوری ترشیزی (از ارمغان آصفی ).