جانکاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانکاه . (نف مرکب ) آنکه جان را بکاهد. (آنندراج ). هرچه جان را بکاهد و روح را خسته کند. دلگیر. جگرسوز. مولم . (ناظم الاطباء). مقابل جانفزا : گرفته سرشان سرسام و جسمشان ابرص ز سام ابرص جانکاه تر بزهر جفا. خاقانی . ♦ غمی جانکاه ؛ اندوهی جانفرسای و جانسوز.