واژه جو

جای انداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جای انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) ترتیب دادن مکان . (ارمغان آصفی ) (از بهار عجم ). جای گستردن . مکان تعیین کردن : بی آنکه همی کام و زبان وقف تو دارم در صدر دل انداخته ام بهر تو جائی . واله هروی (از ارمغان آصفی ).

معنی جای انداختن | واژه جو