جبانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (اِخ ) موضعی است در شامی مدینه نزدیک ذباب . (منتهی الارب ).
جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (اِخ ) در اصل صحرائی بود و مردم کوفه گورستان را جبانه نامند چنانکه مردم بصره آنرا مقبره گویند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). و در کوفة اماکنی است که بدین نام مشهور است و بقبیله ها منسوب بود مانند: جبانةالسبیع، جبانة سالم، جبانة عَزرَم . جبانة کنده، جبانة میمون . (معجم البلدان ).
جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (ع اِ) گورستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ صحراء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دشت . (نصاب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ عیدگاه در صحراء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نمازگاه عمومی در صحراء. (از اقرب الموارد). ◄ مرغزار بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، جَبّانات . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) تأنیث جَبّان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). زن بددل . رجوع به جبان شود. ج، جبانات . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) بددل گردیدن . (از منتهی الارب ).