جبجبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبجبة. [ ج َ ج َ ب َ ] (ع اِ) سنگ بزرگ که بر سر چاه باشد. (منتهی الارب ). ◄ زنبیل چرمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شکنبه . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات از نصاب ). ◄ پوست پهلوی شتر که آنرا از گوشت قیمه و روغن گوسپند و مانند آن پر سازند. (منتهی الارب ). ◄ چیزی است از پوست و جز آن که بر آن شتر را آب و دانه ٔ حنظل تر نهند. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) سیاحت کردن در زمین . ◄ (اِخ )بقیعالجَبْجَبة موضعی است در مدینه . این روایت سهلیست و ابن اثیر بدو خاء معجمه گفته و مشهور بتقدیم خاء معجمه بر جیم است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
جبجبة. [ ج ُ ج ُ ب َ ] (ع اِ) زنبیل چرمین . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (دهار). زنبیلی از پوست که خاک و ریگ در آن کنند و از جائی بجائی برند. (از اقرب الموارد). ◄ شکنبه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکنبه ای که پیه گداخته یا گوشت در او کنند. سُختو. اشکنبه . سیراب . سیرابی . ◄ پوست پهلوی شتر که آنرا از قیمه و گوشت و روغن گوسپند و مانند آن پر کنند. ◄ طبل، بلغت یمن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، جباجب . (منتهی الارب ): ضربت علی بابه الجباجب ؛ ای الطبول . (اقرب الموارد).