جبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبح . [ ج َ ] (ع اِ) خانه ٔ زنبورکه در وی شهد نهد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جای کوزانگبین که انگبین در آن کنند. (مهذب الاسماء). ج، اَجبُح و اَجباح . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) انداختن قوم کعبتین را تا ببینند که کدام از این ها فائز بمطلب است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
جبح . [ ج ُ ](ع اِ) خانه ٔ زنبور که در آن شهد نهد. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). جَبح . رجوع به جَبْح شود. ج جِباح . (دزی ج ١). ◄ چوب پنبه . ظاهراً معنی اصلی همین است و معنی دیگر از این مأخوذست . (دزی ج ١).
جبح . [ ج ِ ] (ع اِ) خانه ٔ زنبور که در آن شهد نهد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موضع مگس انگبین در کوه . جَبح . جُبح . رجوع به این دو کلمه شود.