جبخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبخ . [ ج َ ] (ع مص ) گردانیدن کعبتین در دست بوقت قمار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) اجباخ . مکانهاست که درختهای خرما دارد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و در شعر زیر بمعنی سنگها است : ان الجرامق ترجو ان تدس لکم بین الثدیخ ضباعاً بین اجباخ . طرفه (از اقرب الموارد).