جحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحل . [ ج َ ] (اِخ ) ابن حنظلة. شاعر است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
جحل . [ ج َ ] (ع اِ) آفتاب پرست و آن را حرباء نیزگویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حرباء. (اقرب الموارد). جنسی است از کرباسک که روزگرد گویند او را. (لغت خطی ). ◄ سوسمار کلان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ذیل اقرب الموارد). سوسمار کلان بزرگ . (ذیل اقرب الموارد). ◄ مهتر زنبوران عسل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یعسوب العظیم . (اقرب الموارد). ◄ سرگین گردان .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جُعَل . (اقرب الموارد). ج، جُحول، جُحلان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مشک بزرگ . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). خیک یا پوستی که موی آن را کنده باشند. (ذیل اقرب الموارد). السقاء العظیم . (اقرب الموارد). الزق . (ذیل اقرب الموارد). ج، جِحال . (اقرب الموارد). ◄ بزرگ پهلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ذیل اقرب الموارد). ◄ مهتر. (مهذب الاسماء). ◄ شتران ریزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بچه ٔ سوسمار. (ذیل اقرب الموارد) (لغت خطی ). ◄ (مص ) برزمین زدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بیفکندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (ص ) رجل جحل ؛ مردی که صورت خشن و پیشانی گشاده داشته باشد. مرد زشت ترش روی . (از ذیل اقرب الموارد).