جحمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحمة. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) آتش توبرتو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ توقد. (ذیل اقرب الموارد): رأیت جحمة النار؛ اَی توقدها. (لسان از ذیل اقرب الموارد). جَحْمة. (منتهی الارب ). و رجوع به جَحْمة شود.
جحمة. [ ج َم َ ] (ع اِ) چشم، به لغت حمیر. (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). جحمتا الانسان و الاسد؛ عیناه . ابن سیده گوید: تنها به لغت اهل یمن به معنی چشم است . و به گفته ٔ صاحب لسان : جحمتا الاسد؛عیناه بکل لغة. (از ذیل اقرب الموارد) : ایا جحمتا بکّی علی اُم عامر أکیلة قلّوب باحدی المذانب . (از تاج العروس ). در این شعر وجوه دیگری گفته شده است . رجوع به تاج العروس شود. ◄ آتش توبرتو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جُحمَة. (منتهی الارب ). رجوع به جُحْمة شود.