جحوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحوش . [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جحش . (دهار).
جحوش . [ ج َح ْ وَ ] (ع ص، اِ) کودک استوارناشده . (منتهی الارب ). کودک است پیش از آنکه سخت شود. (شرح قاموس ) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). کودک خُرد سبلت دمیده . (مهذب الاسماء) : قتلنا مخلداً و ابنی حراق و آخر جحوشاً فوق الفطیم . المعترض الهذلی (از اقرب الموارد).