جداع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جداع .[ ج َ ] (ع اِ) سال تنگی و سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سال تنگ و سخت و قحط. (ناظم الاطباء). سال سخت را میگویند که مال را میبرد و هلاک میکند. (از شرح قاموس ) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). و از این معنی است : اجحفت بهم جداع ؛ و هی السنة لانها تجدع النبات و تذل الناس . (ازاقرب الموارد). جِداع . (شرح قاموس ).
جداع . [ ج ِ ] (ع مص ) باهم دشنام دادن و خصومت کردن . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) سال سخت را میگویند که مال را میبرد و هلاک میکند. (از شرح قاموس ). جَداع . (از شرح قاموس ). و رجوع به جُداع و جَداع شود.
جداع . [ ج ُ ] (اِخ ) بنو ... نام بطنی است . (منتهی الارب )(شرح قاموس ). نام بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء).