جدامة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدامة. [ ج ُ م َ ] (اِخ ) نام دختر وهب که از صحابیات است . (منتهی الارب ).
جدامة. [ ج ُ م َ ] (اِخ ) نام دختر جندل که از صحابیات است . (منتهی الارب ).
جدامة. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) کفه ٔ گندم و جو و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنچه از خوشه ٔ گندم پس از خرمن کوبی هنگام باد دادن بیرون می آید. مایستخرج من السنبل بالخشب اذا ذری البر فی الریح و عزل عنه تبنه . (اقرب الموارد).