جدد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدد. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) نام موضعی است در بلاد هذیل . (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ) : ثم انصببنا جبال الصفر معرضة عن الیسار و عن ایماننا جدد. غاسل بن غزیة الجربی الهذلی (از معجم البلدان ).
جدد. [ ج َ دَ ] (ع اِ) روی زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد از لسان ). ◄ غده مانندی در گردن شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شبه السلعة فی عنق البعیر. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). ◄ ریگ تنک . ◄ زمین هموار درشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). و در این مثل : من سلک الجدد امن العثار. بهمین معنی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آن راه که در آن درشتی نبود. (مهذب الاسماء). راه راست . طریق مستقیم .
جدد. [ ج ُ دَ ] (ع اِ)ج ِ جدید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط).رجوع به این کلمه شود. ج ِ جُدَّه . (ترجمان القرآن ). رجوع به جُدَّه شود. ج ِ جاده، راهها. (غیاث اللغات ).