جدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدم . [ ج َ ] (ع مص ) بارآوردن خرمابن و خشک شدن آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). میوه دار شدن و خشک شدن درخت خرما. (از شرح قاموس ). جدمت النخلة جدماً؛ اثمرت و یبست . (از اقرب الموارد). ◄ بریدن چیزی . مانند جذل با ذال معجمه . (از اقرب الموارد).
جدم .[ ج َ دَ ] (ع اِ) مرغی است سرخ منقار مانند گنجشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرنده ای است مثل گنجشکها که سرخ است منقارهای آنها. (شرح قاموس ). جدمة یکی آن . (منتهی الارب ). ◄ ج ِجدمة، یعنی مرد کوتاه . (از شرح قاموس ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ نوعی خرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قسمی است از خرما. (شرح قاموس ). ◄ مردمان پست . (از لسان ). الرذال من الناس . (ذیل اقرب الموارد، بنقل از لسان ).