جدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدن . [ ج َ دَ ] (ع اِمص ) خوش آوازی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خوشی صدا. (شرح قاموس ). حسن صوت . (از اقرب الموارد).
جدن . [ ج َ دَ ] (اِخ ) بیابانی است در یمن یا رودی است یا جایگاهی است . (شرح قاموس ). صحرائی است به یمن یا وادیی است یا موضعی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). صحرائی است هولناک به یمن . (از ناظم الاطباء). گویند مفازه ای است به یمن و نیز گویند موضعی است به یمن . (از معجم البلدان ). و گویند، ذوجدن منسوب بدانست . (از معجم البلدان ) : من طی ارضین او من سلم نزل من ظهر ریمان او من عرض ذی جدن . ابن مقبل (از معجم البلدان ).
جدن . [ ج َ دَ ] (اِخ ) ذو ... علی بن حارث . مهتری است از مهتران آل حمیر و او اول کسی است که سرود گفت در یمن و نامیده شده است بذوجدن از برای نیکوئی صدای او. (از شرح قاموس ) (از منتهی الارب ).