جدو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدو. [ ج َدْوْ ] (ع مص ) عطا کردن بر کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) . بخشیدن بر کسی . (ازشرح قاموس ): جدا علیه ؛ اعطاه الجدوی . (اقرب الموارد). عطا کردبروی . (ناظم الاطباء). ◄ حاجت بردن پیش کسی و عطا خواستن از وی . (از منتهی الارب ). حاجت خواستن یا طلب عطا کردن از کسی . (از اقرب الموارد). نیاز و حاجت خواستن . (از شرح قاموس ). از کسی چیزی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (زوزنی ).
جدو. [ ج ِ دَ ] (اِ) بیماری در پای اسب از بسیار رفتن . جرب در اسب . (یادداشت مؤلف ) : داده ست مرا شاه ستوری جدو و لنگ اسبی و خس و (؟) پیر کجا زنگ زند زنگ . (ازنسخه ای از لغت اسدی ).