جدکاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ رِ یا رَ) (اِمر.) رأیهای مختلف، تدبیرهای گوناگون، روشهای متعدد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ رِ یا رَ) (اِمر.) رأیهای مختلف، تدبیرهای گوناگون، روشهای متعدد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدکاره . [ ج َ رَ / رِ ] (اِ) راه ها و روشهای مختلف . (انجمن آرا). راههای مختلف . (شرفنامه ٔمنیری ). رایهای مختلف بود. (لغت اسدی ). تشاجر. اختلاف . خلاف . (یادداشت مؤلف ). روشهای مختلف : جهانیان را دیدم بسی ز هر مذهب بسی بدیدم ازگونه گونه جدکاره . شهید. زرائی نگر کار گردد تمام ز جدکاره گردد سراسر تباه . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). جدگاره . و رجوع به جدگاره شود.