جدیانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدیانی . [ ج َ دَ ] (اِخ ) عمربن صالح بن عثمان بن عامری جدیانی، مکنی به ابوحفص . از روات است . وی از ابی یعلی حمزةبن خراش هاشمی روایت کند و عبدالوهاب بن الحسن کلابی در قریه جدیا و ابوالحسین الرازی از وی استماع حدیث کرد. گویند وی بسال ٣٣٢ هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ) (لباب الانساب ).
جدیانی . [ ج َ دَ ] (اِخ ) لقب جماعت عصریون که از حافظ ابوالقاسم علی بن حسن بن هبةاﷲبن عساکر، استماع حدیث کردند و از جمله ٔ عصریون، حمید و سلطان فرزندان حسان بن سبیع و طالب بن ابی محمدبن ابی شجاع و فرزند وی ابومحمد حسان و جز آنان میباشند. (از معجم البلدان ).
جدیانی . [ ج َدَ ] (ص نسبی ) اسم منسوب به جَدَیا که نام قریه ای است از قرای دمشق . (از معجم البلدان ) (لباب الانساب ).