جدیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ دِ) [ ع. ] (اِ. ص.)<BR>۱- چاردیواری.<BR>۲- سزاوار، شایسته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ دِ) [ ع. ] (اِ. ص.) ۱- چاردیواری. ۲- سزاوار، شایسته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدیر. [ ج َ ](ع ص ) سزاوار. (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان القرآن عادل ). خلیق . (اقرب الموارد). لایق . سزاوار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). قمین . حری . حقیق . (از نصاب الصبیان ). شایسته . زیبنده . برازنده . زیبای . برازا. درخور. ازدر. شایان . حجی . (یادداشت مؤلف ). یقال : هو جدیر بکذا و لکذا؛ ای خلیق له . (اقرب الموارد) : مقدار مرد و مرتبت مرد و جاه مرد باشد چنانکه در خور او باشد و جدیر. منوچهری . پیر را گفتم از سر تحقیق ای ترا ملک دین حقیق و جدیر. سنائی . ◄ کوتاه . القصیر لانضمام شخصه . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ (اِ) چاردیواری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جایی که اطراف آن دیوار شده باشد. (از اقرب الموارد). ج، جدیرون و جُدَراء. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
جدیر. (اِخ ) نام یکی از آبادیهای میان آب شوشتر است . (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢١٥).
جدیر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن کرمیب، مکنی به ابوالزاهریه، تابعی است .