جذاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جذاب . [ ج ِ ] (ع اِ) پیه خرمابن یا پیه سخت از آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شحم خرما یا سخت از آن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). جَذَب . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). و فی الحدیث : «کان [ اَی محمد ]یحب الجذب .» (از اقرب الموارد). واحد آن جَذابَه . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) کشیدن . (یادداشت مؤلف ). کشیدن چیزی از یکدیگر. (آنندراج ). ◄ با کسی منازعت کردن درکشیدن . (از قطر المحیط). نزاع کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و منه «و کانت بینهم مجاذبات ثم اتفقوا». (اقرب الموارد). ◄ برگردانیدن چیزی از جای . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). ◄ (ص، اِ) شترماده ٔ کم شیر. (آنندراج ). ◄ ج ِ جاذبه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
جذاب . [ ج َذْ ذا ] (ع ص، اِ)جذب کننده . بسیار جذب کننده . بجانب خود کشنده . (ناظم الاطباء). قیاساً صیغه ٔ مبالغه از جذب به معنی کشیدن است . سخت کشنده . کشنده . (یادداشت مؤلف ). گیرا. جلب کننده . آنچه یاآنکه سخت توجه مردم را بخود جلب کند.
جذاب . [ ج َ ] (ع اِ) مرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). علم است مرگ را. (از قطر المحیط). منیة. زیرا نفوس را جذب میکند. (از اقرب الموارد).