جذب کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بهسوی خود کشاندن (کشیدن)، کشیدن، جلب کردن جذابیت داشتن، دل ربودن مجذوب ساختن، اغوا کردن، وسوسه کردن، انگیختن چیزخور کردن، طلسم کردن، تله گذاشتن، فریب دادن، بهدام انداختن دعوت کردن، پذیرا شدن
هضم کردن، مکیدن، بلعیدن، قورت دادن، خوردن، نوشیدن استنشاق کردن، نفس کشیدن درون خود حل کردن، حل کردن، مصرف کردن استخدام کردن، گماشتن