جربه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جربة. [ ج ِ ب َ ] (ع اِ) کشت زار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مزرعة. (اقرب الموارد). ◄ زمین بی آب و گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زمین فراخ (زمین پاک و بی گیاه ). (از اقرب الموارد). ◄ زمین شیارکرده و آراسته برای کشت درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زمین که شایسته ٔ کشت و غرس درخت باشد. (از اقرب الموارد). ج، جِرَب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و از لیث نقل شده که : جربة؛ بقعه ای است که گیاه نیکو دارد. (اقرب الموارد). ◄ پوست پاره یا بوریا و مانند آن که برکناره ٔ چاه اندازند تاآب در چاه نریزد و شکسته نگردد. یا آن پوست پاره و مانند آن که در نهر اندازند تا آب بر آن رود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
جربة. [ ج َ ب َ ] (اِخ ) دهی است به مغرب . (منتهی الارب ). مخفف جُرَبَّة و جرب بتشدید باء نام دهی است بمغرب که در کتاب الفتوح ذکر آن بسیار آمده است در حدیث حنش آمده، که با رویفعبن ثابت در قریه ای بمغرب بنام جربه جنگیدیم سپس خطیبی از میان ما بپاخاست و گفت : ای مردم جز آنچه از رسول خدا(ص ) شنیده ام چیزی نگویم تا آخر روایت . ابوعبید بکری گوید که جزیره ٔ جربه در نزدیک قابس واقع است و باغهای فراوان دارد و مردم آنجا موجب فساد در بر و بحر شوند و آنان از خوارج اند. (از معجم البلدان ). در نخبة الدهر دمشقی جربة بکسر اول و فتح ثالث ضبط شده است .شاید یکی مصحف دیگری باشد. رجوع به این کلمه شود.
جربة. [ ج َ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است بمغرب که آن را جربه بتخفیف با نیز گویند. (از معجم البلدان ). رجوع بجربه شود.