جرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرب . [ ج َ ] (ع مص ) تراشیدن : جرب الحجر؛ تراشیدن سنگ را. (از منتهی الارب ).
جرب . [ ] (اِخ ) گروهی که به دزدی و راهزنی تن درمیدادند و بنام مخالیف جرب دار نامیده میشدند (از دزی ).
جرب . [ ج َ رَب ب ] (اِخ ) نام موضعی است به یمن و ابوسعد در حدیث حنش صنعانی آنرا جَرَبّة ضبط کرده است . (از معجم البلدان ).