جرذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرذ. [ ج َ رَ ] (ع اِ) بیماری ستور، مانند آماس و ترنجیدگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هر ورمی که در پی ستور پدید آید. (از اقرب الموارد). ورم پی دایه، و آن هرگونه تورم و برآمدگی عصب باشد که در پی دایه حادث گردد، خواه در ظاهر کعب باشد و خواه درون آن، علتی است در پای ستور. جَرَد. لغتی است در آن . (متن اللغة). ◄ از عیوب اسب است و آن علتی است در پاها که بر مفصل در زیر پی ها از خارج و داخل پدید آید و از عیوب فاحش بشمار است . (از صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٧). و رجوع به جرد شود.
جرذ. [ ج َ ] (معرب، اِ) معرب گرزه ٔ فارسی، گویا موش دشتی است . (یادداشت مؤلف ). موش دوپا. موشی دشتی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
جرذ. [ ج َ رِ ] (ع ص، اِ) جایی که کلاکموش در آن بسیار باشد. (از اقرب الموارد).