جرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرز.[ ج ِ ] (اِ) دیوار اطاق و ایوان . (ناظم الاطباء). دیواری که دو طرفش در، یا باز باشد. (فرهنگ نظام ). ◄ ستون میان دو بدنه . مجردی فاصل میان دو جزء دیوار. ستون . (یادداشت مؤلف ) : حکام مستبد مقصران را لای جرز میگذاشتند. (فرهنگ نظام ). همه ٔ این جرزها متحرک بود. (سایه روشن صادق هدایت ص ١٤).
جرز. [ ج ُ رُ ] (معرب، اِ) معرب گرز. (آنندراج )گرز آهنی . معرب است . (منتهی الارب ). گرز آهن یا نقره . فارسی معرب است . (از اقرب الموارد) (المنجد). ج، اَجراز، جِرَزَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یقال طوت الحیة اجرازها؛ ای جسمها. (المنجد). ◄ (ع ص ) زمین بی نبات که هیچ نرویاند یا آنکه علف وی خورانیده شود یا زمین باران نارسیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین بی گیاه . (آنندراج ) : او لم یروا انا نسوق الماء الی الارض الجرز. (قرآن ٢٧/٣٢)؛ ای قطع نباتها. (از اقرب الموارد). جَرز. جُرز. جَرَز. (منتهی الارب ). رجوع بکلمات مزبور شود.
جرز. [ ج ِ ] (ع اِ) پوستین زنانه . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). لباس زنان از موی شتر و پوست بز. (آنندراج ). ج، اَجراز. جُروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) نام سوره ٔ سجده است و نام دیگر آن سوره ٔ مضاجع است وآن سوره ٔ سی و دویم قرآن است میان لقمان و احزاب .