جرض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرض . [ ج َ ] (ع مص ) خبه کردن کسی را. (از منتهی الارب ). خفه کردن . (ناظم الاطباء). خفه کردن کسی را. (از اقرب الموارد).
جرض . [ ج َ رَ ] (ع مص ) فروخوردن خدو را به اندوه . (از منتهی الارب ). (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گلو درماندن طعام و جز آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). خیو در گلو گرفتن و ماندن . (مصادر زوزنی ). ◄ به مردن رسیدن . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) ◄ آب دهن ناشتا فروبردن . (آنندراج ). ◄ خوردن آب دهان . (آنندراج ). ◄ (ع اِ) خدوی ناشتا یا عام است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).