جرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرع . [ ج ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ جُرعَه . رجوع به جرعه شود.
جرع . [ ج َ ] (ع مص ) فروخوردن آب را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (آنندراج ). آب خوردن . (دهار). شرب الماء. (بحر الجواهر). ◄ یکباره آب را خوردن . جَرَع . (از اقرب الموارد). ◄ اندک اندک خوردن شراب . (از مصادر زوزنی ). رجوع به جرع شود. ◄ فروخوردن خشم . (از متن اللغة).
جرع . [ ج َ رِ ] (ع اِ) رسنی که یکتاه آن تافته تر باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). چله یا رسنی که یک تاه آن پیچیده و تافته شده و بر سایر تارهای آن آشکارتر باشد. (از شرح قاموس ) (از متن اللغة).