جرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرف . [ ج ُ رُ ] (ع اِ) مکانی که آن را سیل کنده باشد. (غیاث از کنز و صراح ) آب کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آبگیر. (غیاث از منتخب ). کناره ٔ دریا. (یادداشت مؤلف ) ج، جِرَفَة.(منتهی الارب ). جانب نهر که آب آن را برده باشد و هرساعت ریزش کند. (از اقرب الموارد) : «افمن اسس بنیانه علی تقوی من اﷲ و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار». (قرآن ١١٠/٩). ◄ شفاجرف ؛ لب وادی . (یادداشت مؤلف ). لب جوی که آب آن را برده باشد. (از اقرب الموارد). رجوع بجرف شود.
جرف . [ ج ُ ] (ع اِ) جایی که سیل آن را ببرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ♦ امثال : فلان یبنی علی جرف هار لایدری ما لیل من نهار. (اقرب الموارد). جُرُف . (اقرب الموارد). جِرف . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). رجوع بکلمات مزبور شود. ◄ روی کوه هموار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پهنی کوه هموار. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ نشان روی ران یا بدن شتر. (ناظم الاطباء). ◄ آب کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، اَجراف . (منتهی الارب ). آب گندرود. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ).
جرف . [ ج ِ ] (ع اِ) کنج دهن . (منتهی الارب ). کنج دهان . (ناظم الاطباء). درون کنج دهان . باطن الشدق . (از اقرب الموارد). ◄ جایی که آنرا سیل نبرد.(منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). المکان الذی لایاخذه السیل . (قاموس از ذیل اقرب الموارد). جُرف . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جُرف شود.