جرم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرم کردن . [ ج ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گناه کردن . تقصیرکردن : چون بود عدل برآن کو نکند جرم عذاب زی من این هیچ روا نیست اگر زی تو رواست . ناصرخسرو. ما جرم چه کردیم نزادیم بدان وقت محروم چراییم ز پیغمبر و مضطر. ناصرخسرو. گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست خود کرده جرم و خلق گنه کار میکنی . سعدی . این جرم بتنها در جهان نه من کرده ام .(گلستان ). رجوع به جرم و ترکیبات ذیل آن شود.