جرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرمة. [ ج َ م َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است بناحیه ٔ فزان در جنوب افریقیه . عقبةبن عامر آن را فتح کرد و مردم آنجا را به اسیری گرفت . (از معجم البلدان ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
جرمة. [ ج ِ م َ ] (ع اِ) خرما یا انگور دروندگان . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). ◄ آنچه از خرمای نارس چیده شود. (از لسان ) (از تاج العروس ). کونلک خرما . (مهذب الاسماء خطی ). ◄ یک گله شتر مقدار سی عدد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گناه . (منتهی الارب ). ◄ حرز و اندازه کنندگان بار خرما بر درخت . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
جرمه . [ ج َ م َ / م ِ ] (اِ) اسب خنگ را گویند یعنی اسبی که موی او سفید باشدو به این معنی با جیم فارسی هم آمده است . (برهان ). اسب نقره خنگ . (از مؤید الفضلا) (برهان ). و در بعضی از کتب به معنی سبزخنگ نوشته اند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اسب خنگ . (همای و همایون ) (شرفنامه ٔ منیری ). اسب . (از لغات شاهنامه تألیف شفق ص ١٠١) : یکی جرمه ای برنشسته سمند نکو گامزن باره ٔ بیگزند. دقیقی . فرستاده از پیش او باد گشت به پیش اندرش جرمه پولاد گشت . فردوسی . چو آمد برم مرد جنگی فراز من از جرمه چنگال کردم دراز. فردوسی . بیاورد آن جرمه ٔ بادپای که در روز روشن بدو بود رای . فردوسی . چو بشنید دستان سام این پیام بفرمود بر جرمه زرین ستام . فردوسی . بپوشید سهراب خفتان جنگ نشست از برجرمه ٔ نیل رنگ . فردوسی . سحرگه چو از خواب مستی بجست چو خور مهد بر کوهه ٔ جرمه بست . ؟ (از شرفنامه ٔ منیری ). چرمه . رجوع به چرمه شود.